جعفر شهرى باف
178
طهران قديم ( فارسى )
حيدر . تا عدد به يك مىرسيد و هفده شماره آخر باز لعن و طعن به دشمنان دين و دشمنان على و غاصبين حقوق آنها مىآمد و با هفده و افزودن به اعداد با صد و هفدهمين آن بود كه گفته مىشد بر خاتم انبيا محمد صلوات و صلوات ختم مىشد . گاهى هم كه كبادهكش مهمانى محترم و تازه رسيده يا پهلوانى نامدار بود كار شمارش را خود مرشد با ضرب به عهده مىگرفت و مديحههايى در وصف مولا كه اشعار زير يكى از آنهاست ميخواند كه البته ضرب و شعر او كار ترقص با كباده را كاملتر مينمود . تويى آنكه سكهى سلطنت * زده حق به نام تو يا على كه بجز خداى تو كس نشد * خبر از مقام تو يا على شده خلقتِ دو جهان اگر * به دو حرف نيّر كاف و نون تويى آنكه خلقت كاف و نون * شده از كلام تو يا على همه خاص و عام و شاه و گدا * بخورند بىدِه و داد و بها همه جمله روزى خويشتن * سر خوان تو يا على توشه زمين تو مه سما * تو صنم شكن تو صمد نما تويى آنكه كار دين به صفا * شده ز هتمام تو يا على تو بخلق هادى و رهبرى * تو بحشر ساقى كوثرى چه خوش است حال كسى كه مى * بخورد ز جام تو يا على با اتمام كباده پيشكسوت اجازه مىگرفت و بالا مىآمد و سايرين نيز بالا مىآمدند و ( خسته نباشى - قربون شما ) ئى بهم مىگفتند و دو نفر دو نفر يكديگر را مشتمال مىكردند يا مشتمالچى آنها را به زير مشتمال مىگرفت و بعد از خشك شدن عرق لباس پوشيده قنداقى ( قندآب ) را كه جامهدار جلوشان گذاشته بود مىنوشيدند و استراحتى كرده به پاى سر دم مىآمدند و در اينجا اهميت و بزرگترى رونده يعنى خارجشونده از كلام مرشد ظاهر مىشد كه برايش به زنگ و ضربزده مىگفت : ( اول و آخر مردم بخير ) و معمولا ارشد و بزرگتر از همه هم كسى بود كه آخر همه زورخانه را ترك مينمود .